استاد شهید مرتضی مطهری (قدس سره) از نادره ی  مردان تاریخ است که علم و حکمت و عرفان را بهم آمیخت و از خویش چهره ای  نورانی و تابناک برای جامعه ظلمت زده ی زمان خود ساخت و هر جا که قدم  گذاشت، مشعلی برافروخت و افق تاریک غم گرفته اندیشه ها را روشنی و امید  بخشید. شناخت ابعاد شخصیت این مرد اندیشه و عمل برای ملت و همه ملت های  مسلمان سازنده و حرکت ساز است. گر چه بسیاری از جوانان جامعه ما توفیق  دیدار و درس آموزی حضوری از آن عالم متعهد را نداشته اند، لکن فراوانند  کسانی که سالیان دراز از رهگذر مصاحبت و معاشرت با استاد گرانمایه توشه ها  برگرفته اند، از آن جمله استاد حوزه و دانشگاه حضرت حجة الاسلام و المسلمین  فاکر خویشاوند علمی و فکری استاد شهید می باشند. آنچه می آید سخنرانی معظم  له به مناسبت سالگرد شهادت شهید مطهری (ره) در هفته ی بزرگداشت مقام معلم  سال 75 است که در جمع فرهنگیان منطقه زرند ایراد فرمودند.

انتخاب شهادت استاد مطهری رضوان الله تعالی علیه برای روز معلم و تجلیل  این خاطره در هر سال و تعیین این ایام به عنوان هفته معلم نشان دهنده نگرش،  جهان بینی، اعتقادات و انتظارات ما از علم و دانش است. هیچ کس در اهمیت  علم و دانش و نقش آن در زندگی بشر مردد نیست، بعید است کسی از صاحبان فکر و  اندیشه و یا حتی صاحبان حِرَف و پیشه به این نکته معتقد باشند که دانش  برای بشر ضروری نیست. ضرورت دانش و علم بی نیاز از گفتگو است اما کیفیت  استفاده از این موهبت الهی مورد اختلاف است.

ما با تمدن غرب تا آنجا که مربوط به پیشرفت علم و دانش است نه تنها  درگیری نداریم بلکه این تمدن را فرزند ناخلف دانشگاه ها و مراکز علمی  اسلامی خود در قرون گذشته می دانیم، آنجا که غرب از علم و دانش سخن می گوید  نه تنها با ما بیگانه نیست بلکه معتقدیم نخستین جام‌های شراب دانش را از  چشمه زلال شرق سرکشیده است. هم اکنون در کتابخانه بزرگ کنگره آمریکا 170  میلیون جلد کتاب وجود دارد که بسیاری از آن ها شرقی است، یعنی استخوانبندی  های تفکرات علمی را شرق در طول هزاران سال محکم کرده و امروزه غرب از آن  بهره برداری می کند. پس هیچ کس با علم و دانش مخالف نیست ولی وقتی که ما  روز شهادت مردی چون مطهری را روز معلم انتخاب کرده ایم خواسته ایم به دنیا  بگوییم که علم نباید از ایمان جدا شود، علم و ایمان اگر از یکدیگر جدا شوند  همان نتیجه ای را به بار می آورد که در آن روایت معروف است: مرحوم آقای  هاشمی نژاد در کتابشان این روایت را نقل کرده اند از رسول اکرم «ص»  (معمولاً علما روایتی که از پیامبر نقل می کنند از کتب اهل تسنن نقل می  کنند، و روایاتی را که از ائمه اطهار و یا رسول اکرم به واسطه ی ائمه نقل  می کنند از کتب خودمان نقل می کنند) که «العلم و الدین توأمان إذا افترقا  احترقا» علم و دین دو فرزند همزادند، دوقلوهایی هستند که با هم متولد شده  اند و به یکدیگر چسبیده اند. اگر خواسته باشید با جراحی جدایشان کنید هر دو  می میرند. یعنی خواستگاه علم همان خواستگاه مذهب است. یعنی منشأ تولد علم و  دانش همان منشأ تولد مذهب است. یعنی علم و مذهب یک مادر دارند. قدیمی ترین  خطر عالم هیروگلیف است یعنی نوشته مقدس قدیمی ترین کتاب های عالم کتب  مذهبی است قدیمی ترین الفبای عالم به اعتقاد نویسندگانی که هم غربی هستند و  هم مارکسیست «نسب از دو سو دارد این نیک پی» منشأ مذهبی دارد نوشته اند که  اولین الفبا را ابراهیم خلیل به بشر آموخته است، هیچ قبری از قبور انسان  های ما قبل تاریخ را نمی توان نبش کرد مگر اینکه در کنارش آثار عقیدتی  مشاهده می شود، این روایت فقط نمی گوید که علم و ایمان را باید با هم داشت.  می گوید علم و ایمان از یک مادر متولد شده است، یعنی کسی که ایمان دارد  ولی به پیشرفت های علمی و فکری بی اعتنا است یا کسی که علم دارد ولی به نقش  اخلاق و معنویت و تأثیر آن در جامعه بی اعتنا و لاابالی است هیچ کدامشان  موفق نخواهند شد. علم و ایمانی که از هم جدا شده اند به آن مواردی که این  دو را با هم زاده است مربوط نمی شوند. انتخاب روز شهادت مرحوم مطهری این  معنی را دارد.

مطهری استاد بود هم در حوزه و هم در دانشگاه تهران خداوند رحمت کند  مرحوم آقای راشد را، من یک وقتی در یک جلسه ای گفتم مرحوم آقای راشد که در  رادیو سال ها سخنرانی می کرد آدم ملایی بود انسان با سوادی بود، عقل و علمش  در حد قابل ستایش بود وقتی که مرحوم مطهری به تهران تشریف آورده بودند  گفته بود اگر در فلسفه نمره ای بالاتر از 20 باشد مال مطهری است. مطهری این  سعادت را داشت که استادهای خوبی داشت (معلم خوب یکی از مهمترین نعمت های  خداست. معلمی که علم و تقوی را با هم آمیخته باشد نعمتی است که با هیچ چیز  قابل مقایسه نیست. معلم شایسته می تواند سرنوشت انسان را تا آخر عمرش رقم  بزند معلم با ایمانی که بتواند با زبانش در مغز کودک و با علمش در قلب کودک  نفوذ کند می تواند این مغز و قلب را تا پایان زندگی هدایت کند) مطهری هم  از نظر علمیّت استادانش و هم از نظر اخلاق استادانش مورد لطف الهی قرار  گرفته بود. استادان معروفش در فلسفه امام و مرحوم علامه طباطبایی رضوان  الله علیه بودند (برخلاف آنچه که شایع است مرحوم مطهری از نظر فلسفه در  خدمت علامه طباطبایی بیشتر از 2 یا 3 سال نبوده است ولی در همین دو سه سال  آنقدر از علامه طباطبایی استفاده کرده بود و ستایش می کرد که نام علامه را  وقتی که می برد تقریباً بدون استثنا و لااقل در بسیار از موارد با عظمت می  برد. می فرمود که استاد ما علامه طباطبایی یا حضرت علامه طباطبایی روحی له  فداء) در فقه، استادانش امام و آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی  علیهما بوده اند. بیشترین بهره ی علمی و فقهی را از این دو نفر برده است. و  در کلام نیز استادان دیگری دارد. در حدود 6،7 رشته علمی است که در تمام  این رشته ها مرحوم مطهری استادان خوبی داشته و خود صاحب نظر شده است. (صاحب  نظر یعنی اینکه به درجه ای رسیده است که کتاب مربوط به آن رشته را وقتی  باز می کند می تواند بگوید نویسنده در این جا به صواب رفته یا خطا کرده  است، می تواند انتقاد کند می تواند زیر و رو کند) مرحوم مطهری استادهای  خوبی داشت البته استاد خوب به تنهایی هم کافی نیست برای بهره برداری از  خرمن علمی استاد ادب شاگرد نسبت به استاد ضرورت دارد، شاگردی که به استادش  بی‌احترامی کند از خرمن علمی او نمی تواند بهره برداری کند. مطهری نسبت به  استادان خودش متواضع بود هرگاه که نام آن ها را می‌برد با احترام نام می  برد. حرمت استاد را نگه می داشت و نگهداری حرمت استاد مطلب مهمی است. اضافه  بر این ها او متعبد بود و به مسائل اسلامی، در مسائل دینی لاابالی نبود،  به خدا باید پناه برد از شرّ نفس اماره که انسان را گاهی نسبت به مسائل  دینی لاابالی می کند و در نتیجه انسان لذت معنویت را نمی‌چشد و وقتی لذت  معنویت را نچشید لذت علمی را هم نمی چشد چون علم و دین دو روی یک سکه اند.  العلم و الدین توأمان بدون عبادت نمی شود به علم رسید آنان که بدون عبادت  به علم رسیده‌اند آنچه که بدان رسیده‌اند علم نیست اسلحه است. بدون عبادت  می توان مسلح شد و با آن اسلحه به جان ملت ها افتاد اما نمی‌توان به چراغ  علم دست یافت. مهمترین اشکالی که در تمدن غرب وجود دارد قطع رابطه ی علم و  ایمان است، و لذا غربی ها از دانش به مثابه سلاحی علیه ملل مظلوم بهره  برداری می کنند. مهمترین چیزی که غرب را آفت زده کرده است بیگانگی با خدا و  عبادت است. آنچه باعث شده که امروز نظام خانوادگی در غرب از هم بگسلد و  شیرازه ها از هم بپاشد و هیچ کس به دیگر رحم نکند فقدان اخلاق است. آنگاه  که اخلاق نبود آن علم علم نیست. تیغی است در کف زنگی مست، به که آرد علم را  تا کس به دست». مرحوم مطهری متعبد بود، اهل نماز شب بود، اهل روزه های  مستحبی بود. عمیقاً خدا را باور داشت و دائماً در راه تحکیم دین تلاش  می‌کرد، او با قلمش در حال جهاد بود. او با سخنش جهاد می کرد، او همیشه در  فکر إعلای کلمه حق بود، یک نویسنده معروف مذهبی می گفت مرحوم مطهری به من  گفت شما آقای مهندس فلان و دکتر فلان را می‌شناسی؟ گفتم بله، گفت می شود  مرا با این ها آشنا کنی؟ گفتم بله، اتفاقاً ما یک جلسه ای داریم، آقایان  می‌آیند شما هم تشریف بیارید گفت بسیار خوب من هم همراه شما می آیم تا با  آن ها آشنا شوم، یک شب ایشان را با خودم بردم به آن جلسه و این ها هم با  مرحوم مطهری آشنا شدند مرحوم مطهری هم با آن ها آشنا شد و جلسه تمام شد.  آمدیم بیرون ایشان می گفت یک سال و نیم بعد من متوجه شدم که آن شبی که من  در آن جلسه بوده ام تا الآن که یک سال و نیم گذشته مرحوم مطهری هر هفته در  آن جلسه شرکت کرده تا تمام آن ها را به اسلام معتقد کرده است، ایشان این  قدر با استقامت و به اسلام معتقد بود، به خدا معتقد بود، و در نتیجه همین  مجاهداتش به جایی رسید که شما همه تان می دانید او در نوشتن کتاب و مقاله  تنها مطلبی را که مد نظر داشت دفاع از اسلام بود، نه مصرف در بازار همیشه  مترصّد بود ببیند از چه ناحیه ای اسلام مورد هجمه واقع شده تا از همان  ناحیه به دفاع برخیزد. شخصی در مجله ی «زن روز» آن روز شروع کرد علیه مسائل  اسلامی نسبت به حقوق زن چیزی نوشتن (هیچ مکتبی در عالم به اندازه اسلام از  زن دفاع نکرده است برای زن در هیچ مکتبی به اندازه اسلام ارزش الهی قائل  نشده اند) او شروع کرده بود به اسلام نسبت به مسائل مربوط به حقوق زن اهانت  کردن، بزرگان قوم به مرحوم مطهری فشار آوردند که مقالات این آقا را شما  باید جواب بدهید. ایشان به پاسخ، در همان مجله پرداختند اما مرحوم مطهری  وقتی که چیز می نوشت، استاد دانشگاه بود، فیلسوف بزرگ شرق بود، یک مجتهد  قطعی بود، با این همه وقتی کتاب با مقاله می نوشت فقط در یک گوشه اش می  نوشت «مرتضی مطهری». جواب ها به قدری جالب و زیبا و خواندنی بود که من خودم  با اینکه کمتر اهل مجله خواندن بودم می رفتم و این مجله را می گرفتم، همان  صفحات که مربوط به مقاله مرحوم مطهری بود می کندم و جمع‌آوری می کردم، بعد  دادم صحافی کردند و یک  جلد کتاب شد، بعداً همان مقالات به نام «حقوق زن  در اسلام» به چاپ رسید این مقالات بسیار بسیار جالب بود طوری که آن بیچاره  را از خط خارج کرد، آن وقت یک روزی در فرودگاه تهران مرحوم آقای مطهری می  خواستند مسافرتی تشریف ببرند، ظاهراً بلیط ایشان اشکالی پیدا کرده بود از  پشت بلندگوی فرودگاه اعلام کرده بودند که آقای مرتضی مطهری برای اصلاح  بلیطشان مراجعه کنند، مرحوم آقای مطهری رفته بودند آنجا، چند تا از خانم  های شمال شهر آن روز قبل از انقلاب وقتی که اسم آقای مطهری را شنید بودند  گفته بودند برویم آقا را ببینیم، رفته بودند پشت درب اتاق برای اینکه ایشان  را ببینند، ظاهراً یکی‌شان پرسیده بود که آقای مطهری اینجا هستند؟ ایشان  فرموده بودند بله من هستم. ظاهراً پرسیده بودند شما در مجله ی زن روز  مقالات را می نویسید؟ ایشان فرموده بودند من همان مرتضی مطهری هستم که آن  مقالات را می نویسم، شاید برای آن ها باور کردنی نبود که مرتضی مطهری را در  لباس روحانی متعبد متدین خداشناسی که پیشانی اش آثار سجده دارد ببیند.  علاوه بر این ها مرحوم مطهری یک فقیه کامل بود، فقه او از فلسفه اش جلوتر  بود منتهی چون ما فقیه فراوان داریم و فیلسوف کم، درخشش او در فلسفه شد. از  فقه بالاتر اینکه مرحوم مطهری در مدارج اخلاق و معنوی تقریباً به جایی  رسیده بود که کمتر کسانی به آنجا می‌رسند.

برای نمونه یک هفته قبل از شهادت ایشان جلسه ی درسی که ما در محضر ایشان  بودیم در منزل آقای محقق داماد بود (از استادان فاضل حوزه و دانشگاه که  قبلاً مسئولیت قضایی هم داشت) من به آقای مطهری عرض کردم که ما یک کلاس  گذاشتیم در مدرسه ی حقانی قم برای طلبه ها، چون تازه انقلاب شده و طلبه ها  با مسائل جدیدی در جامعه مواجه می شوند، لازم است قبلاً در کلاس خاصی راه  حل مسائل را فرا بگیرند و بدانند که چگونه با آن ها روبرو شوند، شما هم به  این کلاس تشریف بیاورید تا همگی بهره مند شویم، مرحوم مطهری فرمود من در  هفته آینده زنده نیستم. اگر زنده بودم می آیم، هفته بعد هم مرحوم مطهری به  شهادت رسیده بود. مرحوم مطهری از نظر معنوی مقامات والایی داشت همان خوابش  را که همه شنیده اید بد نیست من تکرار کنم، من از زبان خانواده ایشان نقل  می کنم، گفتند چند شب مانده بود به شهادت مرحوم مطهری ایشان یک شب برای  نماز شب از خواب بیدار شده بودند ولی طوری حرکت کردند که من از خواب بیدار  شدم، (معمولاً وقتی برای نماز شب حرکت می کردند طوری بود که من بیدار نمی  شدم ولی آن شب مثل اینکه محکم پاهایشان را به زمین می زدند) گفتم چه شده،  امشب اینجوری راه می روید، گفتند من خوابی دیدم که در فکر آن بودم، خواب  دیدم که با امام رفتیم وارد شدیم و در مسجدالحرام، رسول اکرم (ص) در خانه ی  کعبه بودند درب خانه کعبه را باز کردند من و امام خدمت رسول اکرم (ص)  رسیدیم. اول مرا در بغل گرفتند و تجلیل کردند، من عرضی کردم یا رسول الله  امام، رسول اکرم (ص) فرمودند. می دانم. می دانم. بعد برگشتند از امام تجلیل  کردند و دو مرتبه به سراغ من آمدند و لب هایشان را گذاشتند روی لب های من و  لب های من را بوسیدند. همسر ایشان می فرمود مرحوم مطهری دست مرا گرفت و  گذاشت روی لب هایش و گفت ببین هنوز داغ است، معلوم بود آن استقبال رسول  اکرم (ص) مقدمه ای برای شهادت استاد و ارتقای روح او بوده است. این هم  مقامات معرفتی مرحوم مطهری. مرحوم مطهری هم عالم بود و هم عابد اگر می  خواهید به منجلابی که غربی ها سقوط کرده اند سقوط نکنیم تقوی را باید در  کنار علم و دانش با علم و دانش بیامیزیم. اصلاً باید بدانیم که بدون تقوی  نمی شود به عمق مطالب رسید. اگر کسی برسد به سطح می رسد نه به عمق. ممکن  است کسی سطحی گسترده داشته باشد به پهنای یک قاره و عمقی به اندازه یک  بندانگشت، نباید اجازه بدهیم که اشتباهی را که دیگران کردند در انقلاب ما  تکرار شود، معلمین محترم، آقایان و خواهران گرامی بچه های ما باید علم و  تقوی را با هم بیامیزند، به این کار نداشته باشید که دیگران چه کرده اند.  ما باید علم و دین را با هم بیامیزیم. محصلین ما باید هم از نظر علمی  استوار باشند و هم از نظر تقوایی. پس اکنون که به خصائص مرحوم مطهری رسیدیم  یک نکته عرض کنم. انشاء الله که برای همه مفید است. هیچ مطلب علمی را در  سر کلاس درس قبل از آنکه آن مطلب برای خودش حل شده باشد مطرح نمی کرد.  ایشان مدتی علامه طباطبایی را از قم برده بودند تهران در خانه ی خودشان از  علامه پذیرایی کرده بودند برای آنکه یک مطلب فلسفی را در مسأله قوه و فعل  حل کنند. ایشان مطلب حل نشده را سر سفره دانش نمی گذاشت، به طور کامل حال  می کرد و تمام می کرد و آن گاه که سر کرسی درس می نشست مثل شناگری بود که  در لا بلای مطالب همانند غواص در دل اقیانوس از هر دو طرف می خواست می رفت،  هیچ جایی نمی ماند، هرگز ندیدیم در سر کلاس درس شاگردی از مطهری سؤال کند  مطهری رنگش تغییر کند و نتواند پاسخ گوید. شاگردان مطهری هم کسانی نبودند  که چیزی حالیشان نباشد. مجتهدین و فلاسفه در پای درسش می نشستند و سؤالاتی  که می کردند گاهی از اوقات فهم سؤال مشکل بود چه رسد به پاسخ آن ولی کسی  هرگز ندید که او در پاسخ مطالب بماند. از مکاتب مختلف اطلاع داشت و وقتی  حرف آن ها را نقل می کرد به بهترین صورت نقل می کرد. ما مارکسیسم را در  خدمت مرحوم مطهری خواندیم، شما باور می کنید که یک روحانی مجتهد که بهترین  شاگرد آیت الله بروجردی و امام است و امام می فرمود: حاصل عمر من است.  بنشینید فلسفه مارکسیسم را که ماتریالیسم دیالکتیک است تدریس کند؟ و از  اساتید کمونیستی که ما در زندان دیده بودیم بهتر تدریس کند؟ نخوانده قضاوت  نمی کرد، ندانسته رد نمی‌کرد. مرحوم مطهری نقل می فرمود از یکی از أکابر  فلاسفه که گفته است کسانی که طرفدار فلسفه اند باید آن را بخوانند و کسانی  هم که مخالف فلسفه اند باید آن را بخوانند تا دلیل طرفداری یا مخالفت لااقل  برای خودشان معلوم باشد، هر چند ایشان می فرمود فلسفه ماتریالیسم فلسفه  کسانی است که فلسفه نمی شناسند.

یک خصوصیت دیگر را هم از مرحوم مطهری عرض کنم، استاد مطهری در هر شبانه  روزی که 24 ساعت است 5 دقیقه بیکار نمی نشست. همیشه مشغول کار بود، این  سیستم دانشگاه یکه امروز بر دنیا حاکم است یکی از آفت هایش این است که وقتی  که مدرک تحصیلی را زیر بغل دانشجو می گذارند در حقیقت کتاب علم را می  بندند و رابطه بین دانشجو و دانش را می گسلند. این آفت یکی از آفت های  سیستم های دانشگاهی است اما در نظام حوزوی که مدرک نمی دهند یعنی تعلم هیچ  وقتی به پایان نمی رسد تا آخر عمر باید بخواند، ابوریحان بیرونی که در رشته  های مختلف علمی متخصص بود و از اعجوبه های تاریخ بشر است شرح حالش را در  حدود 30 صفحه ی بزرگ لغت نامه دهخدا می توانید ببینید. ابوریحان بیرونی در  بستر مرگ افتاده بود کسی برای عیادتش آمده بود مسأله علمی را مطرح کرد، او  گفت شما در سکرات موتید حالا وقت طرح مسأله نیست. ابوریحان در جوابش گفت که  به من بگو ببینم اگر من این مسأله را بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و  بمیرم؟ گفت نه بدانی و بمیری بهتر است، گفت حالا صحبت کن. با او صحبت کرد  تا این مسأله را حل کرد. او خداحافظی کرد آمد بیرون، هنوز از خانه اش دور  نشده بود که صدای شیون زن و بچه هایش بلند شد. ابوریحان مرده بود. عام  پایان ندارد و علم نقطه نهایی ندارد، هیچ روزی روز مرگ علم نیست، علم روز  تولد دارد و روز مرگ ندارد، تا بشر در این عالم است باید بیاموزد. همان  طوری که ایمان تولد دارد و مرگ ندارد، مرحوم آقای مطهری این خصوصیت را هم  داشت. می کوشید حتی 5 دقیقه وقتش هدر نرود. این مرد در سال 1342 از قم به  تهران آمد برای اینکه تشکیل خانه و خانواده داده بود، مخارج زندگیش زیاد  بود نمی توانست در حوزه قم زندگیش را اداره کند به تهران آمد که با درس  دادن در دانشگاه یک مقدار  کمک هزینه باشد که بتواند زندگیش را اداره کند،  ولی این تقدیر الهی بود، باید مطهری بیاید و به دانشگاه برود و در دانشگاه  بذر اعتقاد به خدا را بپاشد و برای 15 سال بعد آماده کند و در نهایت عمرش  همه ی سخنرانی ها و همه ی نوشته هایش را با خون خودش امضا کند «شهادت» این  معلمی است که کار انبیا است، از یک مکتب خانه آغاز می شود و به شهادت ختم  می شود، و چنین معلمانی هستند که می توانند تاریخ را متحول کنند و خداوند  متعال هم از چنین معلمانی حمایت می کند، دفاع می کند، ان الله یدافع عن  الذین آمنوا، نمی گذارد حقشان تضییع شود، انَّ الله لایضیع أجر المحسنین،  یک روزی ما وارد زندان شدیم در سال های 42-43 روشنفکران، منافقین، مارکسیست  ها و تمام زندان به 2 نفر ناسزا می گفتند، علامه طباطبایی و مطهری، یک  روزی در داخل این کشور در مجامع علمی و فرهنگی آنچنان جوی وجود داشت نسبت  به مطهری که همه جا بدگویی بود، چون قلمش برای اسلام کار می‌کرد و آن کسانی  که از رشد اسلام واهمه داشتند مطهری را می زدند همان طور که بعد از انقلاب  بهشتی را زدند.

مرحوم آقای مطهری در قلم بسیار موفق بود اما تا وقتی که زنده بود نمی  گذاشتند کتاب هایش رشد پیدا کند، نمی گذاشتند مجامع فرهنگی و دانشجویان با  این کتاب ها آشنا شوند، نمی گذاشتند بخوانند، به طوری که اغلب کتاب های  ایشان در زمان ایشان به اندازه ای که مخارج زندگی ایشان را تأمین کند چاپ  نمی شد، به غیر از چند سال آخر عمر ایشان که یک مقداری حق التألیف کتاب  هایش به ایشان کمک کرد، آنقدر با مرحوم مطهری مبارزه می کردند که بیانش  مشکل است، من گاهی در جلسات گفته ام که مرحوم مطهری از مجلس فاتحه ای در  مسجد ارک تهران می خواستند خارج شوند، می خواستند کفش هایشان را پیدا کنند و  بپوشند، جمعیتی که برای تجلیل از یک آقایی با شعارهای مخصوصشان خارج می  شدند اجازه ندادند که ایشان کفش هایش را پیدا کند! مرحوم مطهری ایستادند تا  همه آن ها رد شدند بعد کفش هایش را پیدا کردند و پوشیدند و رفتند، این قدر  سعی می کردند به مطهری توهین کنند، اما وقتی کسی برای خدا کار کند خداوند  این چنین زنده اش می کند، هم اکنون همه می دانند تنها کتابی که می تواند  اسلام را معرفی کند کتاب های مرحوم شهید مطهری است، امروز در سراسر ایران  سالروز شهادتش سالروز بزرگداشت همه ی معلمین است، و همه معلمین ما به اینکه  معلمی چون مطهری پیش کسوت آن ها بوده است خوشحالند، و به اینکه شهادتش  ایام بزرگداشت مقام آن هاست افتخار می‌کنند، خداوند زنده می کند، خداوند  نگاه می دارد، خداوند نمی گذارد که زحمت کسی پایمال شود: إن الله لایضع أجر  المحسنین شاید مقدر بود که امروز در این زمینه سخن گفته شود خداوند را  سپاس از اینکه به من توفیق داد در محضر شما انجام وظیفه کنم.